آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

9 ویزیت دکترت!

این ماه رفتیم دکتر و منتظر بودیم نوبتتون شه تو اون فاصله بابات که تو بغلش بودی وایستاده بود به دیدن فوتبال منم نشسته بودم اینورتر و منتظر بودم! که اقای مسول قد و وزن اومد قد : 72 سانتی متر وزن :10 بود! بعدم نوبتومن شد رفتیم تو ! شما موقع معاینه با این که تو بغلم بودی اما شدید گریه میکردی ! دکترتم گفت همه چی خوبه قرار شد2 ماهه دیگه بریم پیشش! همه چی عالی بود تو هم خیلییییی دخمل خوفی بودی! ...
17 اسفند 1392

سوراخ کردن گوش!

دختر دوس داشتنی من! نازنینم هفته پیش شمارو بردیم دکتر و گوش هاتونو سوراخ کردیم ! عزیزم الهی بمیرم اولش که شوکه شدی و گریه کردی برای دومی هم که گریه ات دو برابر شد و هق هق میکردی ! بعدم که آرومتر شدی هی منو نگاه میکردی و دوباره بغض دوباره دل نازک تو و اشک های دم مشکت میومد و منو میزدی یعنی تو اینکارو کردی الهی بمیرم ! واقعا ازت عذر میخوام رگه اذیتت کردیم ! اما بخدا برای خوشملی خودت بود نازنین من! تازه خودمم برای اینکه بفهمم دخترم چقدر اذیت میشه گوشمو یه سوراخ دیگه کردم ! فقط بخاطر دخترم ! خیلی دوستت دارم تا ابد ! بی نهایت!  
14 اسفند 1392

هشت ماهگیت مبارک!

دختر نازنینم! عزیز دلم باورم نمیشه که اینقد برای من لحظات با تو بودن شیرین و دوس داشتنی و ارامش بخش هستش که هشت ماه شیرین رو با هم گذروندیم! عزیز دلم هشت ماهگیت مبارک باشه!      
14 اسفند 1392

مادر که می شوی!

مادر که می شوی ; رویاهایت می شود او ... آرزویت می شود شادی های او ... فکرت می شود نگرانی او .... وجودت می شود فدای او .... لحظاتت را می نشینی به دیدن تک تک لحظات بزرگ شدنش ... مادر که می شوی  ..... اصلا دیگر خودت نیستی ! یه تویی برای او! ...
4 اسفند 1392

اولین مهمونی آرشیدا جون! خونه دلسا جونی!

آرشیدای نازنینم! دختر گلم! 3 شنبه خونه خاله سارا دعوت بودیم ! خاله بهنوش و خاله الهه هم بودن ! شما و مهران و آدریان مهمون دلسا جون بودین! خیلی هم میزبان خوشرو و مهربونی بود! با هم بازی کردین ! شما شکمو بازی در اوردی و دستت گاز گرفتی و اشکتم در امد! الهی من بمیرم! جالب اینکه تو دلسا حسابی بازی کردین و شدیدا مقاومت میکردی نمیخوابیدی! آدریان و مهران خوابیدن! بعد که بیدار شدن تو دلسا خوابتون برد 2 تا 2تا باحال بود! در کل همتون خوب بودین ! شما اروم و خانوم بودی! دلسا خوش رو و مشغول بازی! مهران هم مشغول غر زدن و گریه!و البته خوش تیپ! آدریان هم خوب و دوس داشتنی! خیلی خوش گذشت و خاله سارا دستت درد نکنه! کلی زحمت دادیم...
4 اسفند 1392

قبل از این‌که چیزی بگویی، این سه سوال را از خودت بپرس.

می‌گویند در یونان باستان، روزی یکی از آشنایان فیلسوف بزرگ «سقراط» به دیدارش آمد و گفت: «می‌دانی درباره دوستت چه شنیده‌ام؟» سقراط پاسخ داد: «یک دقیقه صبر کن! قبل از این‌که چیزی بگویی، می‌خواهم امتحان کوچکی را بگذرانی که به آن آزمون بررسی سه‌گانه می‌گویند.» آشنا پرسید: «بررسی سه‌گانه؟ این دیگر چیست؟!» سقراط ادامه داد: «قبل از این‌که با من درباره دوستم صحبت کنی، شاید بد نباشد که چند لحظه صبر کنی و چیزهایی را که می‌خواهی بگویی بررسی کنی. به همین خاطر به این امتحان، آزمون بررسی سه گانه می‌گویم.» او گفت: «اولین بررسی، در زم...
25 بهمن 1392

اتلیه 1

دیروز عسل خانممونو بردیم اتلیه! خیلی عکسای باحالی انداخت از شما! اما طبق معمول با غریبه ها مچ نمیشیی غریبی میکردی اصلا به سختی برای عکاسا خندیدی! من و باباتو بقیه ایتنقد تلاش کردیم تمام کارههایی که تو حالت عادی می خندوندت رو انجام دادیم ! تا خانوم خانما بخنده اما به شدت مقاومت کردی ! اما عکشات خیلی ا باحال شدن ! بعدا گرفتیمشون برات میزارمشون!
24 بهمن 1392

سومین مرودارید!

فرشته نازنینم! 3 شب پیش باباییت داشت باهات بازی میکرد یهو گفت : سومین مروارید خانوم خوشگلمونم در اومده! وای سر زده خوشگل ترتر شدی! اولین دندون سمت راست بالات! هوراااااااااا!
20 بهمن 1392